سایت شخصی سموئیل کابلی

گفته های عیسی

آخرین مقالات

فرشته های کاغذی

حس می کنم سرما خورده ام. فقط...

فرشته های کاغذی

حس می کنم سرما خورده ام. فقط...

برف که می بارد

پشت پنجره برف می بارد. یاد...

درباره وبسایت

سه چهار سالم بود که یک کشیش به خانهمان آمد. از علاقه زیاد بود که شبها پیش او میخوابیدم. یک روز بیدار شدم دیدم در آغوشش شاشیدهام. پنج سالم بود که از سوپرمارک سر کوچهمان، یک کارتن پفک مینو دزدیدم. به همراه بچههای محل. تا سال اول دبیرستان شاگرد اول مدرسهمان بودم. اول دبیرستان در دکتر حسابی، حسابی گند زدم و معدلم شد 13 و 81 صدم. بهترین ساعات آن دوران، بعد از تعطیلی از مدرسه بود که به همراه 8 نفر از بچهها تا میدان کاخ پیدا میآمدیم.

دوم تجربی که بودم 3 تا تجدید آوردم. شیمی و ریاضی و عربی. توی شهریور جبران کردم و شیمی 18 شدم و ریاضی 15. ورقه عربیم گم شد. مدرسه هم گفت که تو اصلا امتحان نداده بودی. حالم از مدرسهام به هم میخورد. رشتهام را عوض کردم و رفتم سراغ کامپیوتر. در هنرستانمان من شاگرد اول بودم. کنکور هم قبول شدم. علیآباد کتول. از همان اول دوست نداشتم بروم ولی مادرم گیر داد که برو. رفتم. بعد از اینکه در 4 ترم 57 واحد پاس کرده بودم از دانشگاه اخراج شدم. خودم کاری کردم که اخراجم کنند و هیچ ربطی به حراست نداشت. درس خواندن در جایی که کسی بالاتر از تو نیست کار بسیار سختی بود. و تمام این چهار ترمی که درس خواندم به عشق دوستانم بود: دانجر، سالیوان، بلوندی، دون کارلیونه.

ادامه مطلب

آخرین مقالات

برف که می بارد

پشت پنجره برف می بارد. یاد آخر فیلم «Crash» میافتم. برف که می بارد...

مرثیه ای برای ماندن

پوپیه گفت: «خودت را بدجوری لای منگنه گذاشته​ای، همیشه با همه...

فرشته های کاغذی

بالاخره شماره اول آماده شد. می توانید آنرا از لینک زیر دانلود...

مامان! تمام زندگی ام درد می كند

توی یک اتاق توی یک کشور غریبه نشسته ام و فکر می کنم. به اینکه...

دادن یا ندادن – داستان کوتاه

«چرا سیگار می کشی؟» «به تو چه؟ مگه من می گم تو چرا این همه ریش می...

ادامه مطلب